تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید

و خداوند عشق را آفرید

تقدیم به تنها ترین عشقم

مرگ آرزوها

به نام آ ن کسی که ابر را می گریاند تا گل را بخنداند دوست عزیز گاهی ابر خندان سایه ی رگبارش بر دستی می افکند و غزیزترین کسان را از انسان می گیرد . اگر روزی مرا در تابوتی سیاه دیدی که به قبرستان می بردند قطره ای اشک برایم بریز تا تنم را با آن بشویم گفتمش نقاشی را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید


 

نوشته شده توسط تایا رحمانی در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 5:48 موضوع | لینک ثابت


آری عشق این است


 

نوشته شده توسط تایا رحمانی در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عشقم

عزیزم  برای از تو سرودن بهانه لازم نیست سبد سبز غزل عاشقانه لازم نیست تو خود سخاوت سبز بهار و بارانی برای درک حضورت جوانه لازم نیست تو چون نشانه راهی نشانه لازم نیست همیشه در قلب منی فکر می کنم اسمت بر روی قلبم حک شده است دیگر پاک شدنی نیست نمی خواهم بگویم دوستت دارم می خواهم احساس کنی دوستت دارم


 

نوشته شده توسط تایا رحمانی در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت